lashing

lash·ing/ˈlæʃ.ɪŋ/
lashto strike or beat-ingpresent participle or gerund
1noun (اسم)formal

اسم — ضربه

ضربهشلاق

ضربه سخت یا شلاق زدن

A severe beating or whipping

«او به خاطر جرمش ده ضربه شلاق خورد.»

He received ten lashings for his crime.

«مجازات شامل چند ضربه شلاق بود.»

The punishment included several lashings.

تفاوت با واژه‌های مشابه
whippingشلاق زدن

رایج. به معنی زدن با شلاق یا شبیه آن.

Common. Means beating with a whip or similar.

2noun (اسم)formal

اسم — شلاق زدن

شلاق زدنضربه زدن

عمل ضربه زدن با شلاق یا وسیله مشابه

The act of striking with a whip or similar

«شلاق زدن دردناک و سریع بود.»

The lashing was painful and swift.

«امواج در طول طوفان به ساحل برخورد کردند.»

Waves lashed the shore during the storm.

3verb (فعل)formalpast (گذشته): lashedpast participle (مفعولی): lashed-ing (حال): lashing3rd (سوم): lashes

فعل — زدن

زدنشلاق زدن

زیر ضربه زدن یا محکم زدن

To strike or beat forcefully

«باد درختان را به شدت تکان می‌داد.»

The wind lashed the trees.

«او طناب‌ها را محکم بست.»

He lashed the ropes tightly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000