layering

lay·er·ing/ˈleɪərɪŋ/
layera sheet, quantity, or thickness of material atop another-ingpresent participle / gerund suffix
1noun (اسم)commonplural (جمع): layerings

اسم — لایه‌بندی

لایه‌بندیچینش لایه‌ای

عمل یا فرآیند چیدمان اشیاء به صورت لایه‌لایه یا پوشش‌های متوالی.

The act or process of arranging things in layers or successive coverings.

«لایه‌بندی لباس در هوای سرد مهم است.»

Layering clothes is important in cold weather.

«آشپز تکنیک لایه‌بندی پاستا را نشان داد.»

The chef demonstrated the technique of layering pasta.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stratificationلایه‌بندی

رسمی/فنی. چیدمان چیزی به صورت لایه یا طبقه‌بندی، اغلب در زمین‌شناسی، زیست‌شناسی یا جامعه‌شناسی استفاده می‌شود. 'لایه‌بندی اجتماعی' درست است، 'لایه‌بندی' اصطلاحی کلی‌تر از 'طبقاتی کردن' است که به لایه‌بندی طبیعی یا سیستماتیک اشاره دارد.

Formal/Technical. The arrangement of something in layers or strata, often used in geology, biology, or sociology. 'Social stratification.' Works, 'Layering is a more general term than stratification, which implies natural or systematic layering.'

stackingروی هم چیدن

رایج. چیدن منظم اقلام روی هم. به چیدمان عمودی اشاره دارد. 'روی هم چیدن کتاب‌ها روی قفسه' درست است، 'لایه‌بندی بیشتر مربوط به پخش کردن مواد است، نه صرفاً روی هم چیدن اشیاء.'

Common. Arranging items neatly one on top of another. Implies vertical arrangement. 'Stacking books on a shelf.' Works, 'Layering is more about spreading out materials, not just stacking objects.'

2verb (فعل)commonpast (گذشته): layeredpast participle (مفعولی): layered-ing (حال): layering3rd (سوم): layers

فعل — لایه‌بندی کردن

لایه‌بندی کردنپوشاندن لایه‌ای

به صورت لایه لایه چیدن یا پوشاندن.

To arrange or cover in layers.

«او در حال لایه‌بندی رنگ روی بوم بود.»

She was layering paint on the canvas.

«کارگران ساختمانی در حال لایه‌بندی سطح جاده بودند.»

The construction workers were layering the road surface.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stackروی هم چیدن

رایج. چیدن اقلام یکی روی دیگری، اغلب به صورت عمودی. 'بشقاب‌ها را روی هم بچین' درست است، 'لایه‌بندی بیشتر در مورد پوشاندن سطوح است تا فقط روی هم انباشتن اقلام.'

Common. To arrange items one on top of another, often vertically. 'Stack the plates.' Works, 'Layering is more about covering surfaces rather than just piling items.'

coatپوشاندن

رایج. پوشاندن چیزی با یک لایه از ماده. 'تابه را با روغن بپوشان' درست است، 'لایه‌بندی به معنای چندین لایه مجزا است، در حالی که پوشاندن معمولاً یک پوشش یکنواخت است.'

Common. To cover something with a layer of a substance. 'Coat the pan with oil.' Works, 'Layering implies multiple distinct layers, while coating is usually a single, uniform covering.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000