stack

/stæk/
1noun (اسم)commonplural (جمع): stacks

اسم — پشته

پشتهتودهدسته

مجموعه‌ای منظم از اشیاء که بر روی هم چیده شده‌اند.

A neat pile of objects placed one on top of another.

«او یک دسته کتاب روی میز چید.»

She made a stack of books on the table.

«یک دسته بشقاب برای مهمانان آماده بود.»

A stack of plates was ready for the guests.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pileتوده

رایج. وقتی اشیاء روی هم هستند جایگزین stack می‌شود، مثل «توده کتاب‌ها».

Common. Interchangeable with 'stack' when referring to objects arranged one on top of another, e.g., 'a pile of books'.

heapتل

غیررسمی. بیشتر به توده نامرتب اشاره دارد؛ مثلا «تل لباس‌ها» نظم کمتری نسبت به «دسته بشقاب‌ها» دارد.

Informal. Usually refers to a disorganized pile, less neat than a 'stack'. For example, 'a heap of clothes' is less orderly than 'a stack of plates'.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): stackedpast participle (مفعولی): stacked-ing (حال): stacking3rd (سوم): stacks

فعل — چیدن

چیدنروی هم گذاشتن

چیدن اشیاء به صورت منظم روی هم.

To arrange objects neatly one on top of another.

«جعبه‌ها را در گوشه به صورت منظم روی هم گذاشتند.»

They stacked the boxes in the corner.

«می‌توانی بعد از مراسم این صندلی‌ها را روی هم بچینی؟»

Can you stack these chairs after the event?

تفاوت با واژه‌های مشابه
pileتوده کردن

رایج. معمولا به معنای تجمع کمتر منظم نسبت به stack است.

Common. Similar meaning but 'pile' can imply less order than 'stack'.

heapتل انباشتن

غیررسمی و بیشتر به بی‌نظمی اشاره دارد، بنابراین کمتر جایگزین stack می‌شود.

Informal and often implies disorder, so less interchangeable with 'stack'.

متضادها
3verb (فعل)formalpast (گذشته): stackedpast participle (مفعولی): stacked-ing (حال): stacking3rd (سوم): stacks

فعل — انباشتن

انباشتنجمع‌آوری کردن

قرار دادن چیزی روی یا کنار چیز دیگری در قالب یک سیستم یا مجموعه، معمولا به صورت استعاری.

To place something on or against something else as part of a system or collection, often metaphorically.

«نرم‌افزار چندین عملکرد را در یک برنامه جمع می‌کند.»

The software stacks multiple functions in one program.

«او استدلال‌ها را برای حمایت از نظرش جمع کرد.»

He stacked the arguments to support his point.

تفاوت با واژه‌های مشابه
accumulateتجمع کردن

رسمی. بیشتر به جمع‌آوری تدریجی و نه مرتب اشاره دارد.

Formal. Refers more to gradual collection over time than arranging neatly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000