live on
فعل عبارتی — با خوردنِ چیزی زندگی کردن
یعنی غذای اصلیات یک چیز مشخص باشد و بیشتر همان را بخوری.
To have a particular food as the main part of your diet.
«او در دوران دانشگاه بیشتر نودل میخورد.»
“During college, he lived on noodles.”
«بزها از علف و برگ تغذیه میکنند.»
“The goats live on grass and leaves.”
فعل عبارتی — ادامه داشتن
یعنی پس از رفتن یا ازبینرفتنِ کسی یا چیزی، همچنان وجود داشته باشی یا در یادها بمانی.
To continue to exist or remain remembered after a person or thing is gone.
«موسیقی او نسلها باقی خواهد ماند.»
“His music will live on for generations.”
«آن سنت قدیمی در این روستا هنوز ادامه دارد.»
“The old tradition lives on in this village.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. برای چیزی که ادامه مییابد میتواند جایگزین شود؛ Her legacy endures درست است، اما برای تغذیهکردن به کار نمیرود.
Formal. It can replace 'live on' for something that continues — 'Her legacy endures' works, but it is not normally used for surviving on food.