loom

/luːm/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): loomedpast participle (مفعولی): loomed-ing (حال): looming3rd (سوم): looms

فعل — تناور شدن

تناور شدننمایان شدن ناگهانی

به شکل بزرگ و اغلب ترسناک، به صورت ناگهانی یا مبهم ظاهر شدن.

To appear as a large, often frightening shape, especially in a sudden or unclear way.

«طوفانی در افق ظاهر شد.»

A storm loomed on the horizon.

«شک و تردید بر موفقیت پروژه سایه افکند.»

Doubts loomed over the project’s success.

تفاوت با واژه‌های مشابه
emergeظاهر شدن

رایج. اصطلاح عمومی برای پدیدار شدن است، نه الزاماً بزرگ یا ترسناک.

Common. General term for coming into view, not necessarily large or frightening.

threatenتهدید کردن

رسمی. بر احساس خطر یا تهدید زمانی که چیزی به وجود می‌آید تاکید دارد.

Formal. Emphasizes a sense of danger or menace when something looms.

2noun (اسم)technicalplural (جمع): looms

اسم — دستگاه بافندگی

دستگاه بافندگی

دستگاهی که برای بافت پارچه به کار می‌رود.

A machine used for weaving cloth or fabric.

«بافی با مهارت دستگاه بافندگی را کار می‌کرد.»

The weaver operated the loom skillfully.

«آن‌ها دستگاه بافندگی جدیدی برای کارگاه خریدند.»

They bought a new loom for the workshop.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000