loom
فعل — تناور شدن
به شکل بزرگ و اغلب ترسناک، به صورت ناگهانی یا مبهم ظاهر شدن.
To appear as a large, often frightening shape, especially in a sudden or unclear way.
«طوفانی در افق ظاهر شد.»
“A storm loomed on the horizon.”
«شک و تردید بر موفقیت پروژه سایه افکند.»
“Doubts loomed over the project’s success.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اصطلاح عمومی برای پدیدار شدن است، نه الزاماً بزرگ یا ترسناک.
Common. General term for coming into view, not necessarily large or frightening.
رسمی. بر احساس خطر یا تهدید زمانی که چیزی به وجود میآید تاکید دارد.
Formal. Emphasizes a sense of danger or menace when something looms.
اسم — دستگاه بافندگی
دستگاهی که برای بافت پارچه به کار میرود.
A machine used for weaving cloth or fabric.
«بافی با مهارت دستگاه بافندگی را کار میکرد.»
“The weaver operated the loom skillfully.”
«آنها دستگاه بافندگی جدیدی برای کارگاه خریدند.»
“They bought a new loom for the workshop.”