make a point

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/meɪk ə pɔɪnt/
1phrase (عبارت)common

عبارت — نکته‌ای را مطرح کردن

نکته‌ای را مطرح کردنتأکید کردن

نکته یا واقعیتی را برای تأکید مطرح کردن.

To state or emphasize a particular idea or fact.

«او نکته‌ای درباره ایمنی را مطرح کرد.»

She made a point about safety.

«پیش از ادامه می‌خواهم روی نکته‌ای تأکید کنم.»

I'd like to make a point before we continue.

2phrase (عبارت)common

عبارت — تلاش ویژه کردن

تلاش ویژه کردنعمداً انجام دادن

عمداً تلاش کردن که کاری را انجام بدهی.

To make a deliberate effort to do something.

«سعی می‌کنم هر هفته به پدر و مادرم زنگ بزنم.»

I make a point of calling my parents weekly.

«آن‌ها عمداً زود رسیدند.»

They made a point of arriving early.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000