make quick work of

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/meɪk kwɪk wɜrk əv/
phrase (عبارت)common

عبارت — زود تمام کردن

زود تمام کردنسریع از عهده برآمدن

کاری را سریع و آسان تمام کردن یا از عهده‌اش برآمدن.

To finish or deal with something quickly and easily.

«او گزارش را خیلی زود تمام کرد.»

She made quick work of the report.

«تیم حریفانش را به‌راحتی شکست داد.»

The team made quick work of its opponents.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000