meddle

med·dle/ˈmɛd.əl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): meddledpast participle (مفعولی): meddled-ing (حال): meddling3rd (سوم): meddles

فعل — دخالت کردن

دخالت کردنوررفتن به کار دیگران

در کاری که مربوط به خود نیست دخالت کردن، معمولاً باعث مشکل شدن می‌شود.

To interfere in something that is not one's concern, often causing trouble.

«در کارهای دیگران دخالت نکن.»

Don’t meddle in other people’s affairs.

«او تمایل دارد در جاهایی که می‌خواهند دخالت می‌کند.»

He tends to meddle where he’s not wanted.

تفاوت با واژه‌های مشابه
interfereدخالت کردن

رایج. معنی مشابه و اغلب قابل جایگزین است.

Common. Similar meaning, usually negative, and often interchangeable.

intrudeفضولی کردن

غیررسمی‌تر و منفی‌تر؛ دخالت ناخواسته را می‌رساند.

More informal, strongly negative; implies unwanted interference.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000