militant
صفت — رادیکال
حمایت قوی از یک هدف، اغلب به روشهای تهاجمی.
Showing strong support for a cause, often favoring aggressive methods.
«او یک حامی متعصب حقوق محیط زیست است.»
“He is a militant supporter of environmental rights.”
«گروههای مبارز خواهان تغییر فوری هستند.»
“Militant groups demand immediate change.”
تفاوت با واژههای مشابه
معمولی. حامی فعال که در موضوعات اجتماعی یا سیاسی مشارکت دارد، همیشه پرخاشگر نیست.
Common. Supporter actively involved in social or political causes, not always aggressive.
متضادها
اسم — مبارز
کسی که برای حمایت از هدفی از روشهای تهاجمی استفاده میکند.
A person who uses aggressive methods to support a cause.
«مبارزان با صدای بلند در میدان اعتراض کردند.»
“The militants protested loudly in the square.”
«برخی مبارزان به اقدامات خشونتآمیز روی میآورند.»
“Some militants resort to violent actions.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. کسی که در موضوعات اجتماعی فعال است، گاهی مبارز اما نه همیشه.
Everyday. One active in causes, sometimes militant but not always.