milling

mill·ing/ˈmɪlɪŋ/
millmachine for grinding-ingpresent participle suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): milledpast participle (مفعولی): milled-ing (حال): milling3rd (سوم): mills

فعل — آرد کردن

آرد کردنپروراندن

صرف حال استمراری فعل ‘آرد کردن’ یا ‘حرکت گیج و پراکنده داشتن’.

Present participle of ‘mill’; grinding grain or moving around in a confused way.

«آن‌ها گندم را به آرد آسیاب می‌کردند.»

They were milling the wheat into flour.

«جمعیت‌ها در اطراف جشن پرسه می‌زدند.»

Crowds were milling around the festival.

تفاوت با واژه‌های مشابه
grindingآرد کردن

فرآیند مکانیکی خاص خرد کردن؛ مربوط به آسیاب کردن دانه‌ها.

Specific mechanical process of crushing; related to milling grain.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000