mismanaged

mis·man·aged/ˌmɪsˈmænɪdʒd/
mis-wrongly, badlymanageto control or direct-edpast participle
adjective (صفت)common

صفت — بد مدیریت شده

بد مدیریت شدهناکارآمد اداره شده

به طور نادرست یا ناکارآمد اداره یا مدیریت شده.

Handled or directed badly or incompetently.

«از ابتدا پروژه به‌درستی مدیریت نشد.»

The project was mismanaged from the start.

«مالیات‌شان را بد اداره کردند و ورشکسته شدند.»

They mismanaged their finances and went bankrupt.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000