monitory

mon·i·to·ry/ˈmɒnɪtəri/
monit-to warn / to advise-oryrelating to / serving to
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more monitorysuperlative (عالی): most monitory

صفت — هشداردهنده

هشداردهندهاندرزگوتذکردهنده

هشداردهنده یا حاوی توصیه احتیاطی؛ به منظور تذکر یا یادآوری.

Giving a warning or cautionary advice; serving to admonish or remind.

«معلم نگاهی هشداردهنده به دانش‌آموزان پر سر و صدا انداخت.»

The teacher gave a monitory glance to the noisy students.

«سخنرانی او لحنی هشداردهنده درباره خطرات تغییرات اقلیمی داشت.»

His speech had a monitory tone about the dangers of climate change.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cautionaryاحتیاطی

رایج. بیشتر بر ارائه هشدار برای جلوگیری از آسیب یا اشتباه تمرکز دارد. 'یک داستان احتیاطی' بسیار رایج است، 'یک داستان تذکردهنده' کمتر رایج است و رسمی‌تر به نظر می‌رسد.

Common. Focuses more on providing a warning to prevent harm or mistake. 'A cautionary tale' is very common, 'a monitory tale' is less so and sounds more formal.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000