monotone

mo·no·tone/ˈmɒnəˌtoʊn/
mono-single, onetonesound quality or pitch
1noun (اسم)common

اسم — تُن یکنواخت

تُن یکنواختلحن ثابت

صدای یک‌نواخت که در آن هیچ تغییر لحنی یا زیر و بمی وجود ندارد.

A single unchanging pitch or tone in speech, music, or sound.

«او در طول کل سخنرانی با صدایی یکنواخت صحبت کرد.»

She spoke in a monotone during the entire lecture.

«صدای یکنواخت معلم باعث می‌شد خواب‌آلود بشوم.»

The teacher's monotone voice made it hard to stay awake.

تفاوت با واژه‌های مشابه
droneصدا یا لحن یکنواخت

غیررسمی. به صدای همیشگی و یکنواخت با زیر و بم پایین شبیه مونوتون گفته می‌شود، ولی بیشتر برای صداهای پس‌زمینه استفاده می‌شود.

Informal. Refers to a continuous low humming sound similar to monotone but usually applied to constant background noises.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): monotonersuperlative (عالی): monotonest

صفت — یکنواخت

یکنواختهم‌صدابا لحنی ثابت

دارای صدایی که زیر و بم یا تغییر لحن ندارد؛ یکنواخت در صحبت یا صدا.

Having an unchanging pitch or tone; lacking variation in speech or sound.

«سخنرانی یکنواخت او مخاطبان را خسته کرد.»

His monotone speech bored the audience.

«او داستان را با صدایی یکنواخت خواند.»

She read the story in a monotone voice.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flatبی‌روح، یکنواخت

رایج. برای توصیف صحبت یا صدایی که فاقد احساس یا تغییر زیر و بم است به کار می‌رود، در خیلی موارد با مونوتون قابل جایگزین است ولی ممکن است بی‌روح هم معنی شود.

Common. Used to describe speech or sound that lacks emotion or pitch variations, interchangeable with monotone in many cases but can also imply dullness.

expressionlessبی‌تعبیر

رایج. به صحبت یا حالت چهره‌ای گفته می‌شود که فاقد احساس یا تنوع است، اغلب در معنی با مونوتون برای صحبت مشترک است.

Common. Describes speech or facial expression that lacks emotion or variation, often overlaps in meaning with monotone for speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000