moze

/moʊz/
verb (فعل)archaicpast (گذشته): mozedpast participle (مفعولی): mozed-ing (حال): mozing3rd (سوم): mozes

فعل — پرسه زدن

پرسه زدنگیج کردن

سرگردان و بی هدف راه رفتن؛ یا گیج و مبهوت کردن.

To wander aimlessly; to daze or bewilder.

«او اغلب در شهر قدیمی پرسه می‌زد.»

He would often moze through the old town.

«خواب عجیب به نظر می‌رسید تمام صبح او را گیج کرده بود.»

The strange dream seemed to moze him all morning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wanderپرسه زدن

روزمره. عموماً به معنای حرکت بی‌هدف با 'moze' قابل تعویض است، اما 'moze' کیفیت آرام‌تر و مبهوت‌تری را می‌رساند. 'او در پارک پرسه زد' درست است، 'او در پارک mozes' می‌کند به این معنی است که او کمتر آگاه است.

Everyday. Generally interchangeable with 'moze' for the sense of moving aimlessly, but 'moze' implies a slower, more dazed quality. 'He wandered through the park' works, 'He mozes through the park' implies he's less aware.

strollقدم زدن

روزمره. به پیاده‌روی آرام و دلپذیر اشاره دارد که ممکن است بی‌هدف باشد یا نباشد. حس مبهوت بودن کمتری نسبت به 'moze' دارد. 'آنها در کنار ساحل قدم زدند' درست است، اما 'mozed' ممکن است نشان دهد که آنها خسته یا گم شده بودند.

Everyday. Implies a relaxed, pleasant walk, which may or may not be aimless. Less of a dazed feeling than 'moze'. 'They strolled along the beach' works, but 'mozed' might suggest they were tired or lost.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000