در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دارای جنبهها یا وجوه بسیاری؛ پیچیده و متنوع.
Having many facets or aspects; complex and varied.
«این مسئله چندوجهی است و عوامل زیادی در آن نقش دارند.»
“The issue is multifaceted, with many contributing factors.”
«او هنرمندی چندوجهی است که در نقاشی، مجسمهسازی و موسیقی برتری دارد.»
“She is a multifaceted artist, excelling in painting, sculpture, and music.”
روزمره. هنگام اشاره به چیزی با اجزا یا عناصر پیچیده زیاد قابل تعویض است. 'یک مشکل پیچیده' یا 'یک مشکل چندوجهی' هر دو صحیح است. 'پیچیده' بیشتر بر درهمتنیدگی تمرکز دارد، در حالی که 'چندینوجهی' بر تنوع جنبهها تأکید میکند.
Common. Interchangeable when referring to something with many intricate parts or elements. 'A complex problem' or 'A multifaceted problem' both work. 'Complex' focuses more on intricacy, while 'multifaceted' emphasizes variety of aspects.
روزمره. بر تنوع و تفاوت تأکید میکند. هنگامی که جنبههای متعدد متمایز و متنوع باشند، قابل تعویض است. 'گروه متنوعی از دانشجویان' (زمینههای مختلف) در مقابل 'شخصیت چندوجهی' (ویژگیهای شخصیتی زیاد).
Common. Emphasizes variety and difference. Interchangeable when the multiple aspects are distinct and varied. 'A diverse group of students' (different backgrounds) vs. 'A multifaceted character' (many personality traits).