mumm

/mʌm/
1verb (فعل)archaicpast (گذشته): mummedpast participle (مفعولی): mummed-ing (حال): mumming3rd (سوم): mumms

فعل — مامینگ کردن

مامینگ کردننقش پانتومیم بازی کردن

در نمایش «مامینگ» شرکت کردن؛ در یک پانتومیم یا دسته ماسک‌دار شرکت کردن.

To perform a mumming; to take part in a pantomime or masked procession.

«آنها در طول فصل جشن‌ها، مامینگ می‌کردند و خانه به خانه می‌رفتند.»

They would mumm during the festive season, going door to door.

«روستاییان با لباس‌های سنتی برای جشنواره زمستان مامینگ می‌کنند.»

The villagers mumm in traditional costumes for the winter festival.

2noun (اسم)archaicplural (جمع): mumms

اسم — مامینگ

مامینگنمایش ماسک‌دار

یک نمایش یا دسته ماسک‌دار سنتی، به ویژه شامل شخصیت‌های کمدی یا گروتسک.

A traditional masked performance or procession, especially one involving comic or grotesque characters.

«مامینگ سالانه شادی را به روستا آورد.»

The annual mumm brought joy to the village.

«بررسی اسناد قدیمی جزئیات مامینگ‌های محلی را فاش کرد.»

Studying old records revealed details of local mumms.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pantomimeپانتومیم

رایج. یک سرگرمی دراماتیک، که از میم رومی سرچشمه می‌گیرد و در آن بازیگران معنی را از طریق حرکات همراه با موسیقی بیان می‌کنند. برای جنبه نمایشی قابل تعویض است، اگرچه 'mumm' بیشتر به نمایش‌های سنتی عامیانه، اغلب با شخصیت‌ها و آیین‌های خاص اشاره دارد. 'بچه‌ها از پانتومیم کریسمس لذت بردند' درست است. 'یک مامینگ قرون وسطایی' به سنت فولکلور تاریخی اشاره دارد.

Common. A dramatic entertainment, originating in Roman mime, in which performers express meaning through gestures accompanied by music. Interchangeable for the performance aspect, though 'mumm' is more specific to traditional folk plays, often with specific characters and rituals. 'The children enjoyed the Christmas pantomime' works. 'A medieval mumm' specifies the historical folk tradition.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000