muss
/mʌs/
اسم — بههمریختگی
بههمریختگیکثیفی
وضعیتی از بهمریختگی یا بینظمی
a state of disorder or mess
«اتاقش کاملاً بههمریخته بود.»
“His room was in a complete muss.”
«او به سرعت بههمریختگی را تمیز کرد.»
“She cleaned up the muss quickly.”
تفاوت با واژههای مشابه
mess— آشفتگی
رایج. معنایی مشابه نشاندهنده نابسامانی یا بهمریختگی.
Common. Similar meaning indicating disorder or untidiness.