necessary evil

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

nec·es·sar·y e·vil/ˈnɛsəseri ˈiːvəl/
noun (اسم)commonplural (جمع): necessary evils

اسم — شرِ ناگزیر

شرِ ناگزیرناخوشایندِ ضروری

چیزی ناخوشایند که برای رسیدن به نتیجه‌ای خوب ناچار باید پذیرفته شود.

something unpleasant that must be accepted to achieve a useful result.

«مالیات شرِ ناگزیری است.»

Taxes are a necessary evil.

«جلسه‌های طولانی گاهی ناخوشایندی ضروری‌اند.»

Long meetings are a necessary evil sometimes.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000