noticing

notic·ing/ˈnoʊtɪsɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): noticedpast participle (مفعولی): noticed-ing (حال): noticing3rd (سوم): notices

فعل — متوجه شدن

متوجه شدنتوجه کردن

شکل حال استمراری فعل 'متوجه شدن'؛ به چیزی پی بردن.

Present participle of 'notice'; to become aware of something.

«او متوجه تغییرات در اتاق شد.»

She was noticing the changes in the room.

«من قبلاً علامت را متوجه نشدم.»

I didn’t notice the sign earlier.

تفاوت با واژه‌های مشابه
observingمشاهده کردن

معنی مشابه با تأکید بر مشاهده دقیق.

Similar meaning, often more deliberate.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000