nutty

nut·ty/ˈnʌti/
nuta hard-shelled fruit-tycharacterized by
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): nuttiersuperlative (عالی): nuttiest

صفت — مزه آجیل

مزه آجیلطعم دار آجیل مانند

طعم یا بوی آجیل داشتن

Having the flavor or aroma of nuts.

«این پنیر طعم آجیل دارد.»

This cheese has a nutty flavor.

«شراب طعم آجیل‌مانند و ملایم داشت.»

The wine tasted nutty and smooth.

2adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): nuttiersuperlative (عالی): nuttiest

صفت — دیوانه‌وار

دیوانه‌وارعجیب و غریب

دیوانه یا عجیب به روشی بازیگوش یا طنزآمیز

Crazy or eccentric in a playful or humorous way.

«او در مهمانی کمی دیوانه‌وار رفتار کرد.»

He acted a bit nutty at the party.

«آن طرح برای من دیوانه‌وار به نظر می‌آید.»

That plan sounds nutty to me.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crazyدیوانه

غیررسمی. معنی نزدیک ولی معمولاً شدت بیشتری دارد.

Informal. Similar in meaning but often stronger in tone.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000