off one's dot

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɔf wʌnz dɑt/
phrase (عبارت)slang

عبارت — دیوانه بودن

دیوانه بودنعقلش را از دست دادن

دیوانه بودن یا درست فکر نکردن.

Crazy or not thinking sensibly.

«اگر آن را باور دارد، عقلش را از دست داده است.»

He's off his dot if he believes that.

«برای امتحان کردنش باید دیوانه باشی.»

You must be off your dot to try it.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000