off one's dot
/ɔf wʌnz dɑt/
phrase (عبارت)slang
عبارت — دیوانه بودن
دیوانه بودنعقلش را از دست دادن
دیوانه بودن یا درست فکر نکردن.
Crazy or not thinking sensibly.
«اگر آن را باور دارد، عقلش را از دست داده است.»
“He's off his dot if he believes that.”
«برای امتحان کردنش باید دیوانه باشی.»
“You must be off your dot to try it.”