on the prowl

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn ðə praʊl/
phrase (عبارت)common

عبارت — در کمین

در کمیندر جست‌وجو

در حال پرسه زدن برای پیدا کردن یا شکار کردن کسی یا چیزی بودن.

Moving around while looking for someone or something to catch or find.

«گربه دنبال موش‌ها پرسه می‌زد.»

The cat was on the prowl for mice.

«پلیس می‌دانست دزد هنوز در رفت‌وآمد است.»

Police knew the thief was still on the prowl.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000