once

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/wʌns/
1adverb (قید)commontype (نوع): frequencyadjective (صفت): oneposition (جایگاه): end

قید — یک بار

یک باریک دفعهیک مرتبه

در یک موقعیت یا فقط برای یک بار.

On one occasion or for one time only.

«من فقط یک بار آنجا بوده‌ام.»

I've only been there once.

«لطفاً یک بار در بزنید و منتظر بمانید.»

Please knock once and wait.

متضادها
2adverb (قید)commontype (نوع): timeadjective (صفت): nullposition (جایگاه): beginning

قید — زمانی

زمانیقبلاًپیش از این

در زمانی در گذشته؛ قبلاً. اغلب برای شروع داستان یا توصیف یک حالت گذشته استفاده می‌شود.

At some time in the past; formerly. Often used to introduce a story or describe a past state.

«روزی روزگاری، پرنسسی بود.»

Once upon a time, there was a princess.

«او زمانی ورزشکار بزرگی بود.»

He was once a great athlete.

تفاوت با واژه‌های مشابه
formerlyقبلاً. رسمی. 'Formerly' اغلب برای عناوین رسمی یا وضعیت‌هایی که تغییر کرده‌اند استفاده می‌شود. "او قبلاً مدیر بود." 'Once' برای رویدادهای کلی گذشته رایج‌تر است.
previouslyقبلاً. رایج. وقتی به زمان قبلی اشاره می‌شود با 'once' قابل جایگزینی است. "من قبلاً از شهر دیدن کرده بودم" یا "من یک بار از شهر دیدن کرده بودم."
متضادها
3conjunction (حرف ربط)common

حرف ربط — به محض اینکه

به محض اینکهوقتی که

به محض اینکه؛ وقتی که.

As soon as; when.

«به محض اینکه شروع کنی، نمی‌توانی متوقف شوی.»

Once you start, you can't stop.

«به محض اینکه به خانه رسیدی با من تماس بگیر.»

Call me once you arrive home.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000