در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
در یک موقعیت یا فقط برای یک بار.
On one occasion or for one time only.
«من فقط یک بار آنجا بودهام.»
“I've only been there once.”
«لطفاً یک بار در بزنید و منتظر بمانید.»
“Please knock once and wait.”
در زمانی در گذشته؛ قبلاً. اغلب برای شروع داستان یا توصیف یک حالت گذشته استفاده میشود.
At some time in the past; formerly. Often used to introduce a story or describe a past state.
«روزی روزگاری، پرنسسی بود.»
“Once upon a time, there was a princess.”
«او زمانی ورزشکار بزرگی بود.»
“He was once a great athlete.”
به محض اینکه؛ وقتی که.
As soon as; when.
«به محض اینکه شروع کنی، نمیتوانی متوقف شوی.»
“Once you start, you can't stop.”
«به محض اینکه به خانه رسیدی با من تماس بگیر.»
“Call me once you arrive home.”