one's heart in one's mouth

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/wʌnz hɑrt ɪn wʌnz maʊθ/
phrase (عبارت)common

عبارت — دل در دهان داشتن

دل در دهان داشتناز ترس جان به لب شدن

هنگام انتظار برای رخ دادن چیزی، به‌شدت ترسیده یا مضطرب بودن.

Feeling extremely frightened or anxious while waiting for something to happen.

«در طول طوفان، دل توی دلم نبود.»

I had my heart in my mouth during the storm.

«او با دل‌شورهٔ شدید تماشا می‌کرد.»

She watched with her heart in her mouth.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000