ordeals

or·deals/ɔːrˈdɪəlz/
or-rise, mountain (old root)dealto distribute or handle
noun (اسم)commonplural (جمع): ordeals

اسم — رنج‌ها

رنج‌هامصیبت‌هاآزمون‌های دشوار

تجربه‌ها یا آزمون‌های سخت و ناراحت‌کننده که صبر یا شخصیت فرد را محک می‌زنند.

Severe or painful experiences or trials that test endurance or character.

«زنده ماندن از آن حادثه یک رنج شدید بود.»

Surviving the accident was a terrible ordeal.

«او در طول سفرش سختی‌های زیادی تحمل کرد.»

She endured many ordeals during her journey.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trialآزمون سخت

رایج. برای تجربه‌های سخت و امتحان‌کننده به کار می‌رود.

Common. Used similarly to ordeal to describe difficult testing experiences.

hardshipسختی

رایج. بر شرایط دشوار یا رنج تأکید دارد.

Common. Emphasizes difficult circumstances or suffering.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000