ossified

os·si·fied/ˈɒsɪfaɪd/
oss-bone-ifyto make or become
1adjective (صفت)formal

صفت — استخوانی شده

استخوانی شدهتبدیل به استخوان شده

تبدیل شده به استخوان یا بافت استخوانی.

Turned into bone or bone-like tissue.

«غضروف در طول زمان به استخوان تبدیل شد.»

The cartilage ossified over time.

«ایده‌هایش خشک و تغییرناپذیر شدند.»

His ideas became ossified and unchangeable.

تفاوت با واژه‌های مشابه
calcifiedکلسیفیه شده

رسمی. معمولاً به رسوبات کلسیم اشاره دارد نه تشکیل کامل استخوان.

Formal. Similar meaning but usually refers to calcium deposits rather than full bone formation.

متضادها
2adjective (صفت)formal

صفت — جامد

جامدسفت و خشک فکری

سرسختانه پای یک روش قدیمی یا منسوخ در فکر ایستادن.

Stubbornly fixed in an old-fashioned or outdated way of thinking.

«سیاست‌های شرکت سختگیرانه و نسبت به تغییر مقاوم شدند.»

The company's policies became ossified and resistant to change.

«او دیدگاهی خشک و کهنه نسبت به نوآوری دارد.»

He has an ossified attitude toward innovation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rigidسختگیر

روزمره. به معنای انعطاف‌ناپذیر بودن فکر یا رفتار است و در بسیاری موارد قابل جایگزینی است.

Everyday. Means inflexible in thoughts or behavior, interchangeable in many contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000