out of gas
/aʊt əv ɡæs/
1phrase (عبارت)common
عبارت — بنزین تمام کردن
بنزین تمام کردنبیسوخت ماندن
در وسیلهٔ نقلیه سوخت تمامشدن.
Having no fuel left in a vehicle.
«در بزرگراه بنزینمان تمام شد.»
“We ran out of gas on the highway.”
«بنزین ماشین تمام شده است.»
“The car is out of gas.”
2phrase (عبارت)informal
عبارت — از پا افتادن
از پا افتادنانرژی نداشتن
دیگر انرژی یا توانِ ادامهدادن نداشتن.
Having no energy or ability left to continue.
«تا ظهر دیگر از پا افتاده بودم.»
“By noon, I was out of gas.”
«تیم در پایان بازی دیگر انرژی نداشت.»
“The team was out of gas late in the game.”