out of one's depth
/aʊt əv wʌnz dɛpθ/
phrase (عبارت)common
عبارت — از عهده برنیامدن
از عهده برنیامدندر آبِ عمیق افتادن
بهدلیل دشواری یا ناآشنابودنِ کاری، از عهدهاش برنیامدن.
Unable to deal with something because it is too difficult or unfamiliar.
«در کلاس پیشرفته از عهدهٔ درس برنمیآمدم.»
“I was out of my depth in the advanced class.”
«او در جلسه احساس میکرد از عهدهٔ کار برنمیآید.»
“He felt out of his depth at the meeting.”