owe

/oʊ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): owedpast participle (مفعولی): owed-ing (حال): owing3rd (سوم): owes

فعل — مدیون بودن

مدیون بودنبه گردن داشتن

وظیفه داشتن برای پرداخت یا دادن چیزی، به‌ویژه پول، به کسی.

To have a duty to pay or give something, especially money, to someone.

«من از هفته گذشته ده دلار به تو بدهکارم.»

I owe you ten dollars from last week.

«او مقدار زیادی پول به بانک بدهکار است.»

He owes a lot of money to the bank.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): owedpast participle (مفعولی): owed-ing (حال): owing3rd (سوم): owes

فعل — بابت داشتن مدیون بودن

بابت داشتن مدیون بودنمدیون بودن به (سبب)

احساس کردن که چیزی یا کسی دلیل موفقیت، قدردانی یا تشکر شماست.

To feel that something/someone is the cause of your success, thanks, or gratitude.

«موفقیتم را مدیون حمایت معلمم هستم.»

I owe my success to my teacher’s support.

«او خوشبختی خود را مدیون خانواده‌اش است.»

She owes her happiness to her family.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000