peg

/pɛɡ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): pegs

اسم — میخ

میخقلابچوب

چوب کوچک یا میخی که برای آویزان کردن یا محکم کردن چیزها به کار می‌رود.

A small stick or pin used to hang things or fasten objects.

«کتش را روی میخ چوبی آویزان کرد.»

She hung her coat on the wooden peg.

«لباس‌ها روی گیره‌ها بیرون در حال خشک شدن بودند.»

The clothes were drying on pegs outside.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pinسوزن

روزمره. معمولاً کوچکتر و نازک‌تر از peg است و برای اتصال پارچه یا کاغذ به کار می‌رود.

Everyday. Usually smaller and thinner than a peg, used for fastening fabric or papers.

hookقلاب

روزمره. جسم خمیده برای آویزان کردن چیزها؛ لزوماً میخ نیست ولی عملکرد مشابه دارد.

Everyday. A curved object for hanging things; not always a peg but similar function.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): peggedpast participle (مفعولی): pegged-ing (حال): pegging3rd (سوم): pegs

فعل — میخ کردن

میخ کردنمحکم کردن با میخ

چسباندن یا محکم کردن چیزی با استفاده از میخ یا چوب کوچک.

To fasten or fix something with pegs.

«قبل از باران چادر را به زمین میخ کردند.»

We pegged the tent to the ground before the rain.

«سایه‌بان را میخ کرد تا باد آن را نبرد.»

He pegged the tarp to prevent it from blowing away.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastenبستن

روزمره. اصطلاح عمومی برای بستن یا محکم کردن چیزی.

Everyday. General term for fixing or securing something.

secureمحکم کردن

رسمی. باعث امن یا محکم شدن چیزی شدن.

Formal. To make something safe or firmly fixed.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000