penny

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pen·ny/ˈpɛni/
1noun (اسم)commonplural (جمع): pennies

اسم — پنی

پنی

سکه کوچک بریتانیایی به ارزش یک صدم پوند

A small British coin worth one cent or one-hundredth of a pound

«یک پنی در خیابان پیدا کردم.»

“I found a penny on the street.”

«هر پنی که به دست می‌آورد را پس‌انداز می‌کرد.»

“He saved every penny he earned.”

2noun (اسم)commonplural (جمع): pennies

اسم — سنت

سنت

(آمریکایی) سکه کوچک به ارزش یک سنت

(US) A small coin worth one cent

«روی یک پنی تصویر آبراهام لینکلن است.»

“A penny has a picture of Abraham Lincoln.”

«پنی داری که قرض بدهی؟»

“Do you have a penny to spare?”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000