percussive

per·cus·sive/pərˈkʌsɪv/
per-throughcussstrike-iverelated to
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more percussivesuperlative (عالی): most percussive

صفت — کوبه‌ای

کوبه‌ایضربی

مربوط یا مشخصه‌شده با ضربه زدن یا کوبه‌ای، به‌ویژه در موسیقی.

Relating to or characterized by striking or percussion, especially in music.

«او ریتم ضربه‌ای روی طبل‌ها نواخت.»

He played a percussive rhythm on the drums.

«آهنگ دارای عناصری قوی کوبه‌ای است.»

The song features strong percussive elements.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rhythmicریتمیک

رایج. به ریتم اشاره دارد اما همیشه کوبه‌ای نیست.

Common. Refers to rhythm but not always implying percussion specifically.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000