piling

pil·ing/ˈpaɪ.lɪŋ/
pilea heap or stack-ingpresent participle or gerund form
verb (فعل)commonpast (گذشته): piledpast participle (مفعولی): piled-ing (حال): piling3rd (سوم): piles

فعل — انباشتن

انباشتنیکجا کردن

جمع کردن یا چیدن اشیاء روی هم به شکل انباشته.

Gathering or stacking objects one on top of another.

«آن‌ها کتاب‌ها را روی میز انباشته می‌کنند.»

They are piling books on the table.

«برف روی زمین جمع شده بود.»

Snow was piling up on the ground.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stackingروی هم قرار دادن

روزمره، برای مرتب چیدن اشیاء به صورت عمودی دقیق‌تر است.

Everyday, more precise for orderly arranging objects vertically.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000