verb (فعل)commonpast (گذشته): piledpast participle (مفعولی): piled-ing (حال): piling3rd (سوم): piles
فعل — انباشتن
انباشتنیکجا کردن
جمع کردن یا چیدن اشیاء روی هم به شکل انباشته.
Gathering or stacking objects one on top of another.
«آنها کتابها را روی میز انباشته میکنند.»
“They are piling books on the table.”
«برف روی زمین جمع شده بود.»
“Snow was piling up on the ground.”
تفاوت با واژههای مشابه
stacking— روی هم قرار دادن
روزمره، برای مرتب چیدن اشیاء به صورت عمودی دقیقتر است.
Everyday, more precise for orderly arranging objects vertically.