pinion

pin·ion/ˈpɪnjən/
1noun (اسم)formalplural (جمع): pinions

اسم — بال

بالدنده کوچک

بال یا پر پرنده که به صورت استعاری برای محدود کردن استفاده می‌شود؛ همچنین دنده‌ای کوچک در ماشین‌آلات.

A bird's wing or feather used metaphorically for restraint; also a gear with small teeth in machinery.

«بال پرنده آسیب دید.»

The bird’s pinion was injured.

«دنده کوچک دستگاه به نرمی چرخید.»

The machine’s pinion turned smoothly.

2verb (فعل)formalpast (گذشته): pinionedpast participle (مفعولی): pinioned-ing (حال): pinioning3rd (سوم): pinions

فعل — بستن دست‌ها

بستن دست‌هامحدود کردن

بستن یا محدود کردن دست‌ها یا بال‌های کسی برای جلوگیری از حرکت.

To bind or restrain someone's arms or wings to prevent movement.

«آن‌ها دست‌های زندانی را پشتش بستند.»

They pinioned the prisoner’s arms behind his back.

«پرنده برای جلوگیری از پرواز بستن شد.»

The bird was pinioned to stop it from flying.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000