در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک قابلمه کوچک سفالی یا سرامیکی با دسته برای آشپزی.
A small earthenware or ceramic cooking pot with a handle.
«او خورشت را بهآرامی در یک قابلمه کوچک سفالی پخت.»
“She simmered the stew gently in a small pipkin.”
«موزه قابلمههای کوچک سفالی باستانی را برای آشپزی به نمایش گذاشت.»
“The museum displayed ancient pipkins used for cooking.”
متداول. وسیله پخت مشابه ولی معمولاً به ظرف مقاوم به حرارت اشاره دارد؛ ممکن است فلزی یا شیشهای باشد.
Common. Similar cooking vessel but often refers to ovenproof dish; can include metal or glass.
خیلی متداول. اصطلاح کلی برای ظرف پخت؛ کمتر خاص نسبت به pipkin.
Very common. General term for cooking container; less specific than pipkin.