plinking

plink·ing/ˈplɪŋ.kɪŋ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): plinkedpast participle (مفعولی): plinked-ing (حال): plinking3rd (سوم): plinks

فعل — صدادادن (فلزی)

صدادادن (فلزی)شلیک سبک

ایجاد صدای فلزی و کم‌صدا مانند صدای شلیک مسلسل کوچک یا ضربه زدن به اشیای فلزی.

Making a series of light metallic sounds, as when shooting small-caliber firearms or tapping metal objects.

«گلوله‌ها روی هدف فلزی صدا می‌دادند.»

The bullets were plinking on the metal target.

«او صداهای فلزی از میدان تیراندازی شنید.»

He heard plinking sounds from the shooting range.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pingingصدای تند تند

غیررسمی. صدای فلزی ملایم مشابه که معمولاً پشت سر هم است.

Informal. Similar light metallic sounds often in rapid succession.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000