polishes

pol·ish·es/ˈpɒlɪʃɪz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): polishedpast participle (مفعولی): polished-ing (حال): polishing3rd (سوم): polishes

فعل — براق می‌کند

براق می‌کندصاف می‌کند

زمان حال سوم شخص فعل 'polish'؛ با مالش دادن سطح چیزی را براق کردن

third person singular present tense of 'polish'; to make surfaces shiny by rubbing

«او هر هفته نقره‌ها را برق می‌اندازد.»

She polishes the silver every week.

«او قبل از کار کفش‌هایش را واکس می‌زند.»

He polishes his shoes before work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
buffsصاف می‌کند (با پولیش)

رایج. در زمینه صیقل دادن سطوح، مشابه polish است.

Common. Similar meaning in contexts of shining surfaces, often interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000