politick

pol·i·tick/ˈpɒlɪtɪk/
politicrelated to politics-kverb forming suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): politickedpast participle (مفعولی): politicked-ing (حال): politicking3rd (سوم): politicks

فعل — در امور سیاسی دخالت کردن

در امور سیاسی دخالت کردنسیاسی کاری کردن

شرکت در دست‌کاری‌ها یا اقدامات سیاسی، اغلب با بار منفی.

To engage in political maneuvering or actions, often with a negative connotation.

«او برای کسب حمایت از طرح خود فعالیت‌های سیاسی کرد.»

He politicked to gain support for his bill.

«سیاسی کاری حواس‌ها را از مسائل واقعی پرت کرد.»

Politicking distracted from real issues.

تفاوت با واژه‌های مشابه
maneuverمانور دادن

رایج. به اقدامات راهبردی گفته می‌شود که می‌تواند سیاسی باشد؛ معنای مشابه اما کلی‌تر.

Common. Refers to strategic actions which can be political; similar meaning but more general.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000