practised

prac·tised/ˈpræk.tɪst/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more practisedsuperlative (عالی): most practised

صفت — ماهر

ماهرمجرب

ماهر یا خبره به‌خاطر تجربه و آموزش.

Skilled or expert through experience and training.

«او یک پیانیست ماهر است.»

He is a practised pianist.

«او در سخنرانی عمومی مجرب است.»

She is practised in public speaking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
experiencedبا تجربه

متداول. معنی مشابه با تأکید بر زمان صرف شده.

Common. Similar meaning, emphasizes time spent.

skilledماهر

متداول. بر توانایی و شایستگی تأکید دارد.

Common. Emphasizes ability and competence.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000