presage

pres·age/ˈprɛsɪdʒ/
pre-beforesagewise; knowing
1verb (فعل)formalpast (گذشته): presagedpast participle (مفعولی): presaged-ing (حال): presaging3rd (سوم): presages

فعل — خبر دادن

خبر دادنپیش‌بینی کردننشانه بودن

نشانه‌ای از وقوع آینده، به‌ویژه اتفاق نامطلوب بودن، دادن.

To indicate or warn of a future event, especially something bad.

«ابرهای تیره نشان از طوفان می‌دهند.»

Dark clouds presage a storm.

«بحران اقتصادی با چند نشانه هشداردهنده پیش‌بینی شد.»

The economic crisis was presaged by several warning signs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
foreshadowپیش‌نمایش دادن

رسمی. عمدتاً در زمینه ادبی یا رسمی جایگزین presage می‌شود وقتی نشانه‌های آینده را نشان می‌دهد.

Formal. Can replace 'presage' mainly in literary or formal contexts when referring to signs of future events.

portendنوید دادن

رسمی/ادبی. وقتی به معنای پیش‌بینی اتفاقی، معمولاً بد، است، با presage قابل جایگزینی است.

Formal/literary. Interchangeable with 'presage' when meaning to predict something, often bad.

متضادها
2noun (اسم)formalplural (جمع): presages

اسم — نشانه

نشانهبشارتپیش‌نشانه

نشانه یا هشداری که چیزی، مخصوصاً اتفاق ناخوشایند، رخ خواهد داد.

A sign or warning that something, especially something bad, will happen.

«افت ناگهانی دما نشانه‌ای از یخ‌بندان پیش رو بود.»

The sudden drop in temperature was a presage of the coming frost.

«رفتار پرندگان می‌تواند نشانه‌ای از تغییرات فصلی باشد.»

Bird behavior can be a presage of seasonal changes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
omenفال

متداول. به نشانه‌ای اشاره دارد که آینده را پیش‌بینی می‌کند، اغلب با معانی ماورایی.

Common. Refers to a sign foretelling the future, often with supernatural implications.

portentعلامت هشدار

رسمی/ادبی. معنی مشابه با اشاره به نشانه مهم، معمولاً منفی.

Formal/literary. Similar meaning implying a significant sign, usually negative.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000