press into service

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

press in·to ser·vice/prɛs ˈɪntu ˈsɜrvɪs/
verb (فعل)formalpast (گذشته): pressed into servicepast participle (مفعولی): pressed into service-ing (حال): pressing into service3rd (سوم): presses into service

فعل — به کار گماردن

به کار گماردنبه خدمت گرفتن

کسی یا چیزی را به‌دلیل نیاز فوری وادار به انجام کاری کردن.

To make someone or something do a job because they are needed urgently.

«مدرسه داوطلبان را به کار گرفت.»

The school pressed volunteers into service.

«آن‌ها از یک ون قدیمی برای رفع نیاز فوری استفاده کردند.»

They pressed an old van into service.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000