psych

/saɪk/
verb (فعل)informalpast (گذشته): psychedpast participle (مفعولی): psyched-ing (حال): psyching3rd (سوم): psychs

فعل — خود را آماده کردن

خود را آماده کردنروحیه دادن

خود یا دیگران را ذهنی برای کاری دشوار آماده کردن

to mentally prepare oneself or someone else for something challenging

«او خود را برای امتحان آماده کرد.»

She psyched herself up for the exam.

«او قبل از بازی مهم به تیم روحیه داد.»

He psyched the team before the big game.

تفاوت با واژه‌های مشابه
motivateانگیزه دادن

رایج. تاکید بر انگیزه دادن ذهنی، اغلب قابل جایگزینی.

Common. Focuses on encouraging mental readiness, often interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000