pummelled

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pum·melled/ˈpʌməld/
verb (فعل)commonpast (گذشته): pummelledpast participle (مفعولی): pummelled-ing (حال): pummelling3rd (سوم): pummels

فعل — ضربه زد

ضربه زدکوبید

گذشته pummel: چندین بار با مشت زدن.

Past tense of pummel: to strike repeatedly with fists.

«بوکسور حریفش را در رینگ کتک زد.»

The boxer pummelled his opponent in the ring.

«او توسط جمعیت عصبانی مورد ضرب و شتم قرار گرفت.»

He was pummelled by the angry crowd.

تفاوت با واژه‌های مشابه
beatضربه زدن

رایج. معنی مشابه، معمولاً به زدن مکرر اشاره دارد.

Common. Similar meaning, can refer generally to hitting repeatedly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000