push in

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/pʊʃ ˈɪn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — در صف جلو زدن

در صف جلو زدننوبت دیگران را گرفتن

بدون رعایت نوبت، جلوی دیگران در صف رفتن.

To move in front of other people waiting in a line.

«جلو نزن؛ همه منتظرند.»

Don't push in; everyone is waiting.

«پسری در صف بلیت جلو زد.»

A boy pushed in at the ticket line.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — به داخل فشار دادن

به داخل فشار دادنفرو بردن

چیزی را با فشار به سمت داخل بردن.

To force something inward by applying pressure.

«پین را فشار بده تا جا بیفتد.»

Push in the pin until it clicks.

«او کشو را آرام به داخل هل داد.»

She pushed in the drawer gently.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000