pygmalion
اسم — پیگمالیون
کسی که فردی را پرورش میدهد یا به او آموزش میدهد و سپس عاشق ساخته یا شاگرد خود میشود.
A person who creates or teaches someone and then falls in love with their own creation or protégé.
«او عقده پیگمالیون داشت، همیشه سعی میکرد شرکایش را به ایدهآل خود تبدیل کند.»
“He had a Pygmalion complex, always trying to mold his partners into his ideal.”
«پروفسور نقش پیگمالیون را برای دانشجوی بااستعداد خود ایفا کرد.»
“The professor acted as a Pygmalion to his most promising student.”
اسم — پیگمالیون (نمایشنامه)
نمایشنامهای از جورج برنارد شاو، یا اسطوره یونان باستان درباره یک مجسمهساز که عاشق مجسمه خود میشود.
A play by George Bernard Shaw, or the ancient Greek myth about a sculptor who falls in love with his statue.
«ما نمایشنامه پیگمالیون را در کلاس ادبیات خواندیم.»
“We read Pygmalion in our literature class.”
«داستان پیگمالیون یک اسطوره کلاسیک یونانی است.»
“The story of Pygmalion is a classic Greek myth.”