puzzlement

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

puz·zle·ment/ˈpʌz.əl.mənt/
puzzlea perplexing problem or situation-mentstate or condition
noun (اسم)common

اسم — اعتراض

اعتراضگیجیسردرگمی

وضعیتی که در آن کسی گیج و سردرگم است و نمی‌تواند چیزی را بفهمد

The state of being confused or unable to understand something

«صورتش نشان می‌داد که از آن سؤال بسیار گیج شده است.»

Her face showed great puzzlement at the question.

«با سردرگمی زل زده بود و نمی‌توانست جواب را پیدا کند.»

He stared in puzzlement, unable to find the answer.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confusionگیجی

معمولی. اغلب می‌تواند جایگزین puzzlement شود وقتی سردرگمی روشن نبودن مدنظر است، ولی puzzlement بیشتر به گیجی فکری اشاره دارد.

Common. Can often substitute 'puzzlement' when emphasizing lack of clarity, but 'puzzlement' implies more thoughtful perplexity. Example: 'His puzzlement showed' vs 'His confusion showed'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000