quadrigeminal

quad·ri·ge·mi·nal/ˌkwɒdrɪʤɪˈmɪnəl/
quadri-fourgeminalrelated to twins or pairs
adjective (صفت)technical

صفت — چهارگانه

چهارگانهمربوط به مغز میانی

مربوط به قسمت corpora quadrigemina در مغز میانی که در واکنش‌های غیرارادی نقش دارد.

Relating to the corpora quadrigemina, a part of the midbrain involved in reflexes.

«صفحه چهارگانه بخشی از ساقه مغز است.»

The quadrigeminal plate is part of the brainstem.

«آسیب‌ها به ناحیه چهارگانه بینایی و شنوایی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.»

Injuries to the quadrigeminal region affect vision and hearing.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000