quaff

/kwɒf/
verb (فعل)formalpast (گذشته): quaffedpast participle (مفعولی): quaffed-ing (حال): quaffing3rd (سوم): quaffs

فعل — سرکشیدن

سرکشیدنپرنوشیدن

با شدت یا در حجم زیاد نوشیدن.

To drink heartily or in large quantities.

«او پس از بازی، آبجو را سرکشید.»

He quaffed the beer after the game.

«آنها در جشن شراب را نوشیدند.»

They quaffed wine at the celebration.

تفاوت با واژه‌های مشابه
drinkنوشیدن

رایج. اصطلاح کلی برای خوردن مایعات؛ quaff دلالت بر اشتیاق یا حجم بیشتر دارد.

Common. General term for ingesting liquids; quaff implies more enthusiasm or volume.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000