1adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more quadriplegicsuperlative (عالی): most quadriplegic
صفت — فلج چهاراندام
فلج چهاراندامرباعی فلج
مرتبط با یا مبتلا به فلج چهاراندام؛ فلج تمام چهار اندام.
Relating to or affected by quadriplegia; paralyzed in all four limbs.
«او به دلیل وضعیت فلج چهاراندامش از ویلچر استفاده میکند.»
“She uses a wheelchair due to her quadriplegic condition.”
«این درمان به بیماران فلج چهاراندام کمک میکند تا کمی حرکت دوباره پیدا کنند.»
“The therapy helps quadriplegic patients regain some movement.”
2noun (اسم)formalplural (جمع): quadriplegics
اسم — فلج چهاراندام
فلج چهارانداممبتلا به فلج چهاراندام
فردی که دچار فلج چهاراندام است.
A person who is quadriplegic.
«شخص فلج چهاراندام نیاز به مراقبت ویژه دارد.»
“The quadriplegic requires special care.”
«بسیاری از فلجهای چهاراندام برای کارهای روزمره از وسایل کمکی استفاده میکنند.»
“Many quadriplegics use assistive devices for daily tasks.”