qualify

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

qual·i·fy/ˈkwɒlɪˌfaɪ/
qualof a certain kind or quality-ifyto make or become
verb (فعل)commonpast (گذشته): qualifiedpast participle (مفعولی): qualified-ing (حال): qualifying3rd (سوم): qualifies

فعل — شایسته شدن

شایسته شدنصلاحیت داشتن

رسیدن به شرایط لازم برای انجام یا ورود به چیزی

To meet the necessary conditions to do or enter something

«او صلاحیت شرکت در مرحله نهایی را داشت.»

She qualified for the final round.

«باید شرط لازم را داشته باشید قبل از درخواست دادن.»

You must qualify before applying.

تفاوت با واژه‌های مشابه
passقبول شدن

رایج. به موفق بودن یا رسیدن به معیار اشاره دارد، ممکن است کمتر رسمی باشد.

Common. Means to succeed or meet criteria, may be less formal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000